ضریب پایداری ایمپلنت

تاریخ انتشار - ۱۵ آذر ۹۷

ارتباط بین ضخامت استخوان کرستال و باکولینگوال در عمق های مختلف و ضریب پایداری ایمپلنت

ایمپلنت های دندانی در حال حاضر به عنوان یک گزینه درمانی مناسب برای جایگزینی دندان های از دست رفته شناخته شده اند. پایداری اولیه ایمپلنت، عاملی کلیدی است که بر میزان بقاء این ایمپلنت ها تأثیر می گذارد. پایداری اولیه به صورت ارزیابی جابجایی بین استخوان و ایمپلنت پس از قرار دادن آن، تعریف می شود.
کیفیت و کمیت استخوان فک می تواند پایداری ایمپلنت را تحت تأثیر قرار دهد. بر اساس مورفولوژی و توزیع استخوان اسفنجی و قشری، استخوان را به 4 نوع متمایز طبقه بندی کرده اند. استخوان نوع 1 عمدتا از استخوان متراکم تشکیل شده است، در حالیکه نوع 4 عمدتا از استخوان اسفنجی سست تشکیل شده است.
مطالعات متعدد نشان می دهد که بین طبقه بندی L & Z و پایداری ایمپلنت اولیه همبستگی وجود دارد. با این حال، این طبقه بندی ذهنی است، زیرا بر مبنای ارزیابی رادیوگرافی و حس لامسه جراح در طی عمل استئوتومی است. بنابراین، این طبقه بندی برای ایمپلنت دندان چندان قوی نیست.

تجزیه و تحلیل فرکانس تشدید، (RFA) یک روش معمول برای ارزیابی پایداری اولیه ایمپلنت است. RFA، تکانه های مغناطیسی ایجاد می کند که نیروهای خمشی کوچکی را به سطح مشترک اپمپلنت - استخوان اعمال می کنند. مقادیر به دست آمده، به صورت ضریب پایداری ایمپلنت (ISQ)، از 1 (پایداری کم ایمپلنت) تا 100 (پایداری بالا ایمپلنت) نشان داده می شود.
گزارش شده است که RFA یک روش حساس برای تشخیص ضایعه استخوان های حاشیه ای اطراف ایمپلنت های دندانی است. چندین مطالعه بالینی در زمینه کاشت ایمپلنت نشان دهنده ارتباط بین ISQ و تراکم استخوان فک است. ISQ حاصل از استخوان D1 دارای بالاترین مقدار ISQ است، در حالی که انواع دیگر استخوان فک به نظر نمی رسد با ISQ هم بستگی داشته باشند.
در واقع، در مطالعات هیچ ارتباطی بین مشاهدات بافت شناسی و RFA مشاهده نشده است. بنابراین، مشخص نیست که میزان و کیفیت استخوان در اطراف ایمپلنت دندان می تواند توسط ISQ تعیین شود یا نه. هدف از این مطالعه، بررسی و مقایسۀ ISQ به دست آمده توسط RFA با پارامترهای CBCT مربوط به ضخامت استخوان متراکم و اسفنجی در عمق های مختلف زیر استخوان کرستال است.

مواد و روش ها

دستورالعمل این مطالعه با توجه به اصول بیان شده در اعلامیه هلسینکی مورد بررسی قرار گرفت و توسط کمیته اخلاق دانشکده دندانپزشکی و داروسازی (No.MU-DT / PY-IRB 2016 / 019.2103) مورد تایید قرار گرفت. کمیته اخلاق، طیف تاریخ های اعلام شده برای بررسی و پیگیری بیماران را تایید کرد. نویسندگان تأیید می کنند که همه آزمایشات مرتبط با این مداخله، ثبت شده اند.
اندازه نمونه برای تست ضریب همبستگی با استفاده از یک فرمول محاسبه شد. یک مطالعه قبلی نشان داده است که ضخامت استخوان متراکم و پایداری ایمپلنت اولیه ( r = 0.6632) با هم ارتباط دارند. در این تحقیق انتظار می رود که r برابر 0.65 باشد؛ با استفاده از خطای دو طرفه نوع I برابر با 05/0 و قدرت85 درصد، نمونه ای 19 نفره برای آزمون فرضیه صفر (عدم وجود همبستگی) مورد نیاز است.
بیست و هفت نفر با توجه به معیارهای ورود و خروج این مطالعه مورد بررسی قرار گرفتند (جدول 1). شانزده نفر در این تحقیق شرکت کردند و 19 ناحیه بی دندان به منظور دریافت ایمپلنت های دندانی در درمانگاه جراحی فک و صورت، در دانشکده دندانپزشکی دانشگاه Mahidol انتخاب شد. همه شرکت کنندگان به طور داوطلبانه رضایت خود را قبل از مطالعه اعلام کردند. نمودار جریان پیشرفت در شکل 1 نشان داده شده است.

جدول 1
معیارهای ورود و خروج برای بیماران
معیار ورود برای بیماران : 

A. حداقل 18 ساله 

B. وجود مناطق بی دندان که به ایمپلنت نیاز دارند. 

C. با حجم استخوان کافی برای قرار دادن ایمپلنت (قطر 5/0 میلیمتر و طول 9 میلیمتر). 

D. سالم بدون بیماری سیستمیک کنترل نشده. 

E. قادر به امضای آگاهانه رضایتنامه 

معیار خروج برای بیماران

A. سابقه قبلی شیمی درمانی یا پرتودرمانی.

B. سیگاری شدید (بیش از 10 سیگار در روز).

C.پریودنتیت مزمن یا تهاجمی

D. تحت درمان با بیسفسفونات ها.

E. باردار یا پرستار.

F. قبل از جراحی ایمپلنت تحت پیوند استخوان و بافت نرم قرار گرفته.

G. سه ماه قبل از جراحی ایمپلنت تحت استخراج دندان قرار گرفته.

شکل 1 نمودار جریان پیشرفت 

ارزیابی پیش از عمل کاشت ایمپلنت

در اولین بازدید، تمام بیماران مورد معاینه قرار گرفتند و معیارهای ورود و خروج به مطالعه مورد بررسی قرار گرفتند. اسکن داخل دهانی و رادیوگرافی پانورامیک برای ارزیابی محل مناسب ایمپلنت انجام شد. 

ارزیابی رادیوگرافی

 نشانگرهای رادیوگرافی با یک هسته گوتا – پرشا که در مرکز موقعیت ایمپلنت (قطر 5 میلی متر) قرار دارد، پر شده اند. فویل سربی صاف به سطوح بوکال (گونه ای)، لینگوال (زبانی) و اکلوزالی ایمپلنت به عنوان نشانگرهای مرجع رادیوگرافی متصل می شود. برای نشان دادن موقعیت ایمپلنت در طی اسکن CBCT، از یک استنت رادیوگرافی استفاده شد.
تمام تصاویر CBCT با دستگاه 3 (J.Morita, Osaka, Japan Accuitomo 170) با در معرض قرار گرفتن 90KVP، 5MA و 17.5S به دست آمد. میدان دید تصاویر CBCT ، 6 × 6 سانتیمتر و اندازه وکسل 0.125 میلیمتر بود. در تصویر سطح مقطعی CBCT ، ضخامت استخوان متراکم در طرف بوکال و زبانی اندازه گیری شد (شکل 2). ضخامت تیغه تصویر CBCT  ،0.5 میلی متر بود.

شکل 2. اندازه گیری ضخامت استخوان متراکم  از یک تصویر سطح مقطعی CBCT از فک پایین (ضخامت تیغه 0.5 میلی متر)

ضخامت استخوانی متراکم و اسفنجی در 3، 6 و 9 میلیمتر پایین تر از سطح استخوان کرستال  (شکل 3) انداازه گیری شد. علاوه بر این، نسبت ضخامت استخوان متراکم به ضخامت استخوان اسفنجی در هر سطح بدست آمد. سپس، نسبت ضخامت به 4 گروه (گروه 1-4) طبقه بندی شد ( بر اساس Leckholm و Zarb ).
در گروه 1 این نسبت بیش از 0.75 (75-100٪ استخوان متراکم) بود؛ گروه 2: 0.50-0.75 (50-75٪ استخوان متراکم )؛ گروه 3: 0.25-0.50 (استخوان متراکم 25-50٪)؛ و گروه 4: 0-0.25 (0-25٪ استخوان متراکم ). به منظور اطمینان، تمام پارامترهای استخوان دو بار توسط یک متخصص دندانپزشکی باتجربه در زمینه رادیولوژی دهان و فک و صورت مورد بررسی قرار گرفتند.

شکل3 اندازه گیری ضخامت استخوان در عمق 3، 6 و 9 میلیمتر. ضخامت استخوانی متراکم (خط زرد) و ضخامت استخوان اسفنجی  (خط آبی) از یک تصویر سطح مقطعی از فک پایین، اندازه گیری شد.
 
عمل جراحی ایمپلنت
تمام عمل جراحی، تحت بی حسی موضعی توسط یکی دیگر از دندانپزشکان متخصص در زمینه جراحی دهان و فک و صورت انجام شد. قالب اکریلیک به عنوان یک استنت رادیوگرافی و جراحی برای تعیین موقعیت کاشت ایمپلنت استفاده شد. ایمپلنت های (قطر 5 میلی متر و طول 9 میلی متر) دندانه باترس و خود قلاویز  در همه افراد در ناحیه خلفی در امتداد ریج آلوئولار قرار گرفت.
این قرار دادن در همه افراد با روش مشابه، و با پیروی از دستورالعمل سازنده انجام شد. به طور خلاصه، ایمپلنت با زاویه متعادل در سرعت کم (30 دور در دقیقه) و سپس وارد کردن دستی با استفاده از یک آچار ترک انجام شد تا زمانی که ایمپلنت به طور کامل در استخوان آلوئولار فرد وارد شود. بعد از آن یک گیره هوشمند به ایمپلنت وصل شد و پایداری ایمپلنت اولیه با استفاده از (RFA (Osstell ISQ, Osstell AB, Gothenberg, Sweden  حاصل شد.
اندازه گیری RFA در چهار جهت، یعنی باکال، لینگوال، مزیال و دیستال انجام شد و مقادیر ISQ مشخص شد. سپس تاج آن وارد شد و بستن بافت نرم در فلپ ها با VICRYL 4-0 بافت داده شد. دستورالعمل های پس از جراحی به تمام افراد داده شد؛ داروها، آنتی بیوتیک هایی ( 500 میلی گرم آموکسی سیلین) بود که به مدت یک هفته بعد از جراحی سه بار در روز بعد از غذا مصرف می شود.
اگر آنها به آموکسی سیلین آلرژی داشتند، به جای آن، کلیندامایسین 300 میلی گرمی استفاده می شد. برای مقابله با ناراحتی بیمار ایبوبروفن 400 میلیگرمی تجویز شد. 

تجزیه و تحلیل آماری

یک نرم افزار آماری (SPSS for Window, version 22; SPSS, Inc., Chicago, IL, USA) برای تجزیه و تحلیل آماری استفاده شد. ISQ، ضخامت استخوان متراکم کرستال ، متراکم باکولینگوال و استخوان اسفنجی و نسبت ضخامت استخوان متراکم به استخوان اسفنجی محاسبه شده و به صورت میانگین ± انحراف معیار (SD) ارائه شده است.
از آزمون Kolmogorov-Smirnov برای تجزیه و تحلیل نرمال بودن همه متغیرها استفاده شد. همبستگی بین پایداری اولیه ایمپلنت دندانی و (1) ضخامت استخوان متراکم و اسفنجی  (2) و نسبت ضخامت استخوان متراکم به اسفنجی  با روش اسپیرمن مورد بررسی قرار گرفت. مقادیر P کمتر از 05/0 به لحاظ آماری، معنی دار در نظر گرفته شدند. 

نتایج: 

در این مطالعه (7 مرد و 9 زن) تا پایان این مطالعه شرکت کردند. پس از برنامه ریزی درمان، 19 ایمپلنت کاشته شد (17 ایمپلنت در فک پایین خلفی و 2 ایمپلنت در فک بالای خلفی). میانگین سن بیمار 13 تا 51 سال بود.
توزیع هر گروه سنی و دوره از دست رفتن دندان در جداول S1 و S2 نشان داده شده است. میانگین ISQ از 19 سایت، 76/2 ± 29/75 بود. میانگین ISQ برای فک پایین خلفی 79.77 ± 8.79 و برای فک بالای خلفی 2.3 ± 2.334 (11.76 درصد بیشتر) بود. میانگین مقادیر ISQ مردان و زنان به ترتیب 78.92 و 72.02 (58.9٪ بیشتر در زنان) بود.

ضخامت متوسط استخوان متراکم کرستال ، متراکم باکولینگوال و استخوان اسفنجی 

پایایی بین ارزیابی ها نشان داده شده با ضریب همبستگی درون طبقه ای (ICC) بیشتر از 0.986 بود. عرض استخوان متراکم در تمام بیماران 0.48 ± 1.41 میلی متر بود. استخوان کرستال در مردان عریض تر از زنان بود (به ترتیب 0.27 ± 1.52 و 1.61 ± 0.61 میلی متر).
ضخامت استخوان متراکم  و اسفنجی همراه با نسبت ضخامت استخوان متراکم به اسفنجی 3، 6 و 9 میلیمتر پایین تر از سطح استخوان متراکم، در جدول 2 آورده شده است. 
جدول 2 ضخامت متوسط استخوان متراکم کرستال، متراکم باکولینگوال و استخوان اسفنجی و نسبت ضخامت استخوان متراکم به استخوان اسفنجی در  3، 6 و 9 میلی متری زیر سطح کرستال در همه بیماران.


متغیر

میانگین ± SD

کل (n = 19)

مرد (n = 9)

زن (n = 10)

ISQ

75.29 ± 8.76

78.92 ± 5.26

72.02 ± 10.18

ضخامت استخوان متراکم کرستال

1.41 ± 0.48

1.52 ± 0.27

1.31 ± 0.61

ضخامت استخوان متراکم  باکولینگوال در 3 میلی متر

3.73 ± 0.89

3.83 ± 0.94

3.63 ± 0.87

ضخامت استخوان متراکم  باکولینگوال در 6 میلی متر

4.44 ± 0.72

4.32 ± 0.37

4.54 ± 0.94

ضخامت استخوان متراکم  باکولینگوال در 9 میلی متر

5.35 ± 1.03

5.05 ± 0.79

5.61 ± 1.18

ضخامت استخوان اسفنجی  در 3 میلی متر

6.15 ± 1.69

6.14 ± 1.63

6.16 ± 1.83

ضخامت استخوان اسفنجی  در 6 میلی متر

7.06 ±2.07

7.05 ± 2.7

7.08 ± 1.45

ضخامت استخوان اسفنجی  در 9 میلی متر

6.73 ± 2.12

6.48 ±2.63

6.95 ± 1.65

نسبت ضخامت استخوان متراکم به اسفنجی در 3 میلی متر

0.64 ± 0.2

0.64 ± 0.16

0.64 ± 0.25

نسبت ضخامت استخوان متراکم  به اسفنجی در 6 میلی متر

0.69 ±0.29

0.72 ±0.35

0.67 ± 0.24

نسبت ضخامت استخوان متراکم  به اسفنجی در 9 میلی متر

0.92 ±0.49

0.98 ±0.65

0.86 ± 0.33

همبستگی بین مقادیر ISQ و ضخامت استخوان متراکم کرستال ، متراکم باکولینگوال و استخوان اسفنجی و نسبت ضخامت استخوان متراکم به استخوان اسفنجی

همبستگی مثبت و معنی داری بین ضخامت استخوان متراکم  کرستال و ISQ در 0.885 = r ((P <0.001) وجود داشت. به طور مشابه، ضخامت استخوان متراکم  باکولینگوال در 3 میلی متر به طور معنی داری به ISQ ، (P = 0.018) مرتبط بود. با این حال، تفاوت معنی داری بین ضخامت استخوان متراکم  باکولینگوال در 6 و 9 میلیمتر پایین تر از استخوان کرستال و ISQ ، (P = 0.495، P = 0.373) وجود نداشت.

هیچ ارتباطی بین ضخامت استخوان اسفنجی  در 3، 6 و 9 میلیمتر و مقادیر ISQ مشاهده نشد. (P = 0.697، P = 0.293 و P = 0.056). نسبت استخوان متراکم به استخوان اسفنجی با نسبت ضخامت آنها مشخص شد. همبستگی مثبت بین نسبت ضخامت استخوان متراکم  به ضخامت اسفنجی در 3 میلیمتر و ISQ ، (P = 0.034) یافت شد، اما هیچ ارتباطی در 6 و 9 میلیمتر مشاهده نشد (P = 0.399، P = 0.082) (جدول 3).

جدول 3 همبستگی بین مقادیر ISQ و ضخامت استخوان متراکم کرستال ، متراکم باکولینگوال و استخوان اسفنجی و نسبت ضخامت استخوان متراکم به استخوان اسفنجی در تمام بیماران.

متغیر

همبستگی بین ضریب پایداری ایمپلنت ،  و متغیر ها

تعداد ایمپلنت ها (n = 19)

r

P-value

ضخامت استخوان متراکم کرستال

0.885

<0.001a

ضخامت استخوان متراکم  باکولینگوال در 3 میلی متر

0.535

0.018a

ضخامت استخوان متراکم  باکولینگوال در 6 میلی متر

0.167

0.495

ضخامت استخوان متراکم  باکولینگوال در 9 میلی متر

0.217

0.373

ضخامت استخوان اسفنجی  در 3 میلی متر

-0.096

0.697

ضخامت استخوان اسفنجی  در 6 میلی متر

-0.254

0.293

ضخامت استخوان اسفنجی  در 9 میلی متر

-0.446

0.056

نسبت ضخامت استخوان متراکم  به اسفنجی در 3 میلی متر

0.488

0.034a

نسبت ضخامت استخوان متراکم  به اسفنجی در 6 میلی متر

0.205

0.399

نسبت ضخامت استخوان متراکم  به اسفنجی در 9 میلی متر

0.409

0.082

mm نسبت استخوان متراکم به ضخامت استخوان اسفنجی در 3، 6، 9

در این مطالعه یک طبقه بندی ساده بر اساس Leckholm و Zarb برای طبقه بندی انواع استخوان به 4 گروه استفاده شد. گروه 1 ، نسبتی بیش از 0.75 داشت (0 تا 25 درصد از کل ضخامت استخوان، استخوان اسفنجی است، در حالی که 75 تا 100 درصد از کل ضخامت استخوان، استخوان متراکم  است).

گروه 2: 0.50-0.75 (25-50٪ از کل ضخامت استخوان، استخوان اسفنجی است، که 75 تا 50 درصد از کل ضخامت استخوان ، استخوان متراکم است)؛ گروه 3: 0.25-0.50 (50-75٪ از کل ضخامت استخوان، استخوان اسفنجی است، در حالی که 25-50٪ از کل ضخامت استخوان ، استخوان متراکم است)؛ و گروه 4: 0-0.25 (75 تا 100 درصد از کل ضخامت استخوان، استخوان اسفنجی است، در حالیکه 25 تا 25 درصد از کل ضخامت استخوان،  استخوان متراکم است).

در 3 میلیمتر پایینتر از استخوان کرستال ، ISQ در گروه 1 در مقایسه با ISQ ها در گروه 2 و گروه 3 بیشتر بود (گروه 1> گروه 2> گروه 3). پارامترهای استخوانی در 6 و 9 میلیمتر ، چنین شیبی برای ISQ نشان ندادند. در این مطالعه، نوع استخوانی گروه 4 یافت نشد (جدول 4).

جدول 4 رابطه بین نسبت ضخامت استخوان متراکم و استخوان اسفنجی در اعماق مختلف در زیر سطح استخوان کرستال و ISQ.

نسبت ضخامت استخوان متراکم  به اسفنجی

تعداد

میانگین ± SD

در 3mm



 • گروه 1: >0.7501

6

80.54 ± 7.11

 • گروه 2: 0.5001–0.75

7

73.53 ± 9.45

 • گروه 3: 0.2501–0.50

6

72.08 ± 8.28

 • گروه 4: 0.0001–0.25

0

0

در 6mm



 • گروه 1: >0.7501

4

83.19 ± 2.30

 • گروه 2: 0.5001–0.75

9

71.80 ± 10.51

 • گروه 3: 0.2501–0.50

6

75.25 ± 4.93

 • گروه 4: 0.0001–0.25

0

0

در 9mm



 • گروه 1: >0.7501

10

78.40 ± 6.41

 • گروه 2: 0.5001–0.75

8

71.53 ± 10.69

 • گروه 3: 0.2501–0.50

1

74.25 ± 0

 • گروه 4: 0.0001–0.25

0

0

بحث پایداری اولیه ایمپلنت

پایداری اولیه ایمپلنت، بلافاصله بعد از قرار گرفتن ایمپلنت به طور مکانیکی به دست می آید. پایداری ایمپلنت ، تحت تاثیر میکرو حرکات القا شده زمانی که نیرویی بر روی ایمپلنت وارد می شود، قرار دارد.

به عنوان مثال، نیروهای غیر محوری می توانند منجر به جابجایی میکرویی (میکرومتری) ایمپلنت شوند و پس از آن، هنگامی که نیروها برداشته می شود، ایمپلنت به موضع اولیه برمی گردد.

اگر ایمپلنت در موقع قرار دادن به اندازه کافی تثبیت نشود، به جای استخوان یک بافت فیبری تشکیل می شود که می تواند منجر به شکست پیوند استخوان (osseointegration) و شکست ایمپلنت دندان شود. فاکتورهایی که می توانند پایداری ایمپلنت اولیه را تحت تاثیر قرار دهند عبارتند از:

طراحی سطح و طراحی ماکروسکوپیک ایمپلنت

تکنیک های جراحی

کیفیت استخوان در اطراف محل ایمپلنت

در مطالعه ما، ایمپلنت با اندازه و شکل یکسان از یک تولید کننده استفاده شد. علاوه بر این، استئوتومی و قرار دادن ایمپلنت توسط یک جراح مجرب با استفاده از دستورالعمل مشابهی انجام شد. بنابراین تنها عاملی که بر روی پایداری ایمپلنت در تحقیق ما تأثیر گذاشته، کیفیت استخوان در هر بیمار بود. میانگین ISQ 76.89 ± 8.76 (از 53.5 تا 85.5) بود. با توجه به میانگین ISQ که از مطالعه حاضر بدست آمد،

پایداری ایمپلنت اولیه خوب بود (با توجه به مطالعات متعددی که میزان موفقیت بالا با مقدار ISQ بیشتر از 60-65 نشان داده اند). همچنین روشن است که زمانیکه ایمپلنت در استخوان با کیفیت خوب قرار می گیرد، پایداری آن بالا است. Miyamoto و همکارانش نشان دادند که ضخامت خوب استخوان متراکم  قبل از کاشت ایمپلنت پیش بینی کننده پایداری اولیه بالاست. علاوه بر این، مطالعات قبلی انجام شده روی مدل های استخوان مصنوعی و جسد انسانی، وجود همبستگی مثبت بین پایداری اولیه ایمپلنت و عرض استخوان کرستال در اطراف ایمپلنت را ثابت کرده اند. طراحی ایمپلنت یکی از عوامل موثر بر پایداری و نتایج بالینی است.

نتایج ما نشان داد که استفاده از طراحی خود قلاویز برای قرار دادن ایمپلنت های دندانی، مقادیر ISQ را افزایش می دهد. در هیچ یک از مطالعات بالینی،  طرح ایمپلنت و مقدار ISQ آن مورد بررسی قرار نگرفته است. با این وجود، یک مطالعه در شرایط شبیه سازی شده بارگیری فوری با نیروی محوری، نشان داد که بهترین مقاومت را در برابر حرکت میکروسکوپیکی، ایمپلنت با شیار (دندانه) مربعی، و سپس ایمپلنت های با شیار های ذوزنقه ای و V -شکل ، دارند.

RFA  با تکانه های مغناطیسی ، استحکام سطح مشترک ایمپلنت- استخوان را تعیین می کند. فرکانس رزونانس به صورت kHz اندازه گیری شده و به صورت عددی توسط (ISQ) ، (1-100) نشان داده شده است. ISQ بالاتر نشان دهنده یک ایمپلنت پایدارتر است .

ارزیابی سطوح استخوانی حاشیه ای از رادیوگرافی ها پس از پیگیری 20 ماهه نشان داد که تغییرات جزئی در استخوان حاشیه ای می تواند به طور قابل توجهی ISQ را کاهش دهد. RFA یک تکنیک غیر تهاجمی است که برای تشخیص از دست دادن استخوان حاشیه ای مناسب است.

علاوه بر این، گزارش شده است که یک ابزار عملی و اقتصادی برای ارائه اطلاعات ارزشمند در مورد سطح مشترک ایمپلنت - استخوان در هر مرحله از عمل کاشت ایمپلنت دندان است. در مطالعه حاضر ما نشان دادیم که ضخامت استخوان متراکم کرستال با ISQ بسیار مرتبط است .

علاوه بر این، همبستگی مثبت و معنی داری بین ISQ و عرض استخوان متراکم باکولینگوال و نسبت ضخامت استخوان متراکم به اسفنجی در 3 میلیمتر وجود داشت.

این یافته معتبر بودن استفاده از مقادیر ISQ به صورت بالینی برای تعیین مقدار استخوان در اطراف یک محل ایمپلنت را نشان می دهد. در RFA، طول نوار ارتعاشی یکی از عواملی است که بر فرکانس ارتعاش تأثیر می گذارد و در نتیجه ISQ تغییر می کند.

به نظر می رسد که هنگامی که ایمپلنت در یک بلوک در ارتفاع های مختلف قرار گیرد، مقدار RFA تغییر می کند. در مطالعه حاضر تنها پارامترهای استخوانی در 3 میلیمتر پایین تر از سطح استخوان کرستال می تواند به طور قابل توجهی با ISQ همبستگی داشته باشد.

علاوه بر این، نتایج حاصل از یک آزمایش شبیه سازی نشان می دهد که سستی در ناحیه گردن ایمپلنت می تواند مقدار RFA را در مقایسه با سایر مناطق عمیق تر ایمپلنت، کاهش دهد.

بنابراین، ما فرض کردیم که مورفولوژی استخوان در 6 و 9 میلیمتر پایینتر از استخوان کرستال، قادر نیست فرکانس ارتعاش تحت شرایط فیزیولوژیکی طبیعی را به درستی نشان دهد.

علاوه بر این، مشاهده شده که تنها در سطح 3 میلی متر، مقادیر ISQ با طبقه بندی استخوانی مورد استفاده در این مطالعه همبستگی دارد. مطالعات بیشتر ضروری است، زیرا مطالعه بالینی در مورد رابطه بین RFA و نسبت حجم استخوان کرستال و باکولینگوال در عمق های مختلف وجود ندارد.

در مطالعه حاضر، ISQ های فک بالای خلفی 11.76٪ بیشتر از مقدار آن برای فک پایین خلفی هستند، برخلاف چندین گزارش قبلی که ISQ های بالاتری را برای فک پایین خلفی گزارش کرده اند. نتیجه ما ممکن است ناشی از اندازه کوچک ایمپلنت های فک بالای خلفی در  نمونه ما (2 از مجموع 19 ایمپلنت) باشد.

همچنین قابل توجه است که میانگین ISQ در مردان بالاتر از زنان بود، که مطابق با مطالعات قبلی بود. یافته های مشابهی در مورد ضخامت و عرض استخوان کرستال مشاهده شده است؛ زیرا استخوان مردان عموما ساختار ضخیم تر و گسترده تری دارد.

پس از در آوردن دندان؛ تشکیل استخوان و ترمیم استخوان در 3 ماه آینده ادامه می یابد. پس از 3-6 ماه از درآوردن دندان، سوکت با لایه های استخوان لامالر پر می شود، در حالی که بخش حاشیه ای سوکت درآورده شده توسط یک بریج بافتی سخت پوشیده می شود، (که به عنوان corticalization شناخته می شود).

در کلینیک، از بین رفتن ارتفاع کرست آلوئولار می تواند در 3 ماه اول پس از درآوردن دندان به وضوح مشاهده شود. با این وجود، مطالعات گزارش داده اند که اندازه سوکت ها از 3 تا 12 ماه پس از درآوردن دندان تقریبا بدون تغییر بوده و اغلب طی 6 ماه توسط مغز استخوان اشغال می شود .

در این مطالعه بیش از 50٪ از ایمپلنتها 3 تا 6 ماه پس از استخراج دندان کار گذاشته شدند، و بقیه طی 7-12 ماه پس از استخراج کار گذاشته شدند. ما کیفیت استخوانی را بر روی CBCT مشاهده کرده و دریافتیم که کیفیت استخوان کرستال و باکولینگوال  در هر دو گروه بهبود یافتند.

علاوه بر این، ما به صورت جداگانه ISQ را بین این دو گروه محاسبه کردیم، نتایج نشان داد که میانگین مقادیر ISQ در هر دو گروه بالاتر از 70 بوده و متفاوت قابل توجهی با هم ندارند. این نتایج نشان داد که دوره ی از دست رفتن دندان ممکن است تنها عامل اصلی در پایداری اولیه نباشد، زیرا عوامل دیگر مانند ضخامت استخوان و طراحی ایمپلنت می توانند آن را جبران کرده و پایداری اولیه خوبی ایجاد کنند.

یکی از محدودیت های این مطالعه، گروه کوچک افراد دارای ایمپلنت در فک بالا بود. و این برای تجزیه و تحلیل آماری کافی نبود. این یکی از عوامل کنترل نشده بود. برای روشن شدن این مسئله، یک مطالعه دیگر شامل گروه بزرگی از افراد دارای ایمپلنت در فک بالا لازم است.

محدودیت دیگر مسئله جنسیت بود. با توجه به این که اختلاف معنی داری در ضخامت استخوان بین مردان وزنان مشاهده شد، اما نتایج به طور جداگانه تجزیه و تحلیل نشده. ما پیشنهاد می کنیم مطالعات بیشتری درباره مقدار ISQ و کیفیت استخوان فک در یک نمونه بزرگتر از زنان و مردان انجام شود. علاوه بر این، اطلاعات کمی در مورد مقدار ISQ در مقایسه با کیفیت استخوان فک در مراحل قبل و بعد از یائسگی وجود دارد.

نتیجه گیری

با توجه به محدودیت ها، مطالعه حاضر نشان می دهد که مقدار ISQ به شدت با ضخامت قشر کرستال  (2)، عرض استخوان باکولینگوال و 3 ) نسبت ضخامت استخوان متراکم به اسفنجی (مشاهده شده توسط اسکن CBCT ) مرتبط است. یافته های کنونی می تواند برای توسعه اندازه گیری های عینی برای پیش بینی پایداری اولیه ایمپلنت قبل از اعمال ایمپلنت و با اندازه گیری ضخامت قشر کرستال ، عرض استخوان متراکم  و نسبت استخوان متراکم به ضخامت استخوان اسفنجی در 3 میلیمتر پایین تر از استخوان کرستال است استفاده شود.


ویزیت و مشاوره رایگان دندانپزشکی